من می خواهم از درد دل ملتم حرف بزنم, از زخم هشتاد ساله اش حرف بزنم, از تحمیل زبان فارسی و از تصمیم به از هم گسستن شیرازه زبان مادریم حرف بزنم, از ممنوعیت حرف زدنم به زبان مادری در دفاع از ملتم در مجلس ملتم حرف بزنم.
کسی گوش شنوا ندارد نه در داخل و نه در خارج آنها قریب به اتفاق تصور می کنند که آذربایجان را سالها پیش مدفون کرده اند و زبان ما فرهنگ ما پنجاه سال پیش بلعیده شده و منقرض شده است رئیس مجلس به اعلمی در دفاع ایشان از نهضت آذربایجان : این حرفها مال پنجاه سال پیش است.
نامه ها شکوائیه های تو در مورد درد دل مردم آذربایجان در کشور های خارج با رفتار حاج و واج مانده آنها به مثل نگاه کردن به حلول روح مرده ای که عروج کرده است می ماند.
تو نمی تونی با ذهنیت مسخ شده ات و مملو از کینه و نفرت و تحقیر نسبت به دیگر ملل مرا از خودم جدا کنی و شبیه خودت سازی من گل کوزه گری نیستم که تو به هر شکل که می خواهی از من دربیاوری اگر میلیون ها بار تحقیرو توهینم بکنی باز من فریاد می زنم من یک آذربایجانی هستم و ترکم و ریشه دارم زبان دارم فرهنگ دارم و به همه داشته هایم افتخار می کنم.
هشتاد سال تلاش شده تا ریشه من خشکانده شود آسیب دیده ولی نخشکیده تو توانستی فقط شاخ وبرگش را بشکانی ولی ریشه اش را نتوانستی و هرگز نخواهی توانست بخشکانی چون این ریشه, ریشه در تاریخ دارد ریشه در تاریخ هزاران ساله این ملت دارد ولی تو هرگز نخواهی توانست قبول کنی و دن کیشوت وار غرق در رویای داستانها و خیالات شاهنامه رستم و سهراب و افسانه ها و موهومات امپراتوری باستانی کورش و داریوش و خشایارشا نخواهی توانست وجود یک ملت را باورکنی, و گفتار من برای تو بی فایده است مثل تعارف یک گیلاس شراب قرمز ناب و یا تعریف در مورد آن به یک شیخ پیر با گوشهای پر از پشم که در اثر افراط در خواندن نماز پیشانیش پینه بسته است می باشد عروج و حلول ارواح ترکهای مفقود و بی هویت شده از قبرستان های خیالی هشتاد ساله شوونیسم فارس چه در مجلس شورای جمهوری اسلامی توسط رئیس مجلس و چه توسط ورجاوندها و چه توسط رضا پهلو ی و چه تو سط رجوی و چه توسط کمونیستها نا باورانه نتوانستند ونخواستند باور کنند, تو ورودی مغزت را قفل کرده و کلیدش را گم کرده ای و قادر به یافتن آن نیستی ایران یعنی آریائی یعنی فارس و تمام ملیتها از جمله آذربایجانی ها فارس بودند ترک شده اند و همه ملیته ی ترک و عرب و کرد و بلوچ و لر وگیلک و مازندرانی باید در ذوب آهن پارس آریائی ذوب شده و در قالبهای پارس نشان فارس پسند ریخته گری شوند و نباید فراموش کرد که انسان فلز نیست که ذوب شود و گل کوزه گری هم نیست که به شکل دلخواه تو در آید, تلاش مذبوحانه من در تغییر ذهن تو بی تاثیر است چون تو کلید ورودی مغزت را گم کردی ولی فراموش نکن تو با قیچی زنگ زده ات نمی توانی زمان را ببری.
یعقوب